تبليغاتX
موزیک_عکس_
شعر

بی تو، مهتاب شبی، باز از آن کوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم،
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم.

در نهانخانه جانم، گل یاد تو، درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید:

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت.
من همه، محو تماشای نگاهت.

آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ

یادم آید، تو به من گفتی:
- « از این عشق حذر کن!
لحظه ای چند بر این آب نظر کن،
آب، آیینه عشق گذران است،
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است؛
باش فردا، که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن»!

با تو گفتمحذر از عشق!؟- ندانم
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،
نتوانم!

روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد،
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم...»

باز گفتم که:« تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذز از عشق ندانم، نتوانم

اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب، ناله تلخی زد و بگریخت...

اشک در چشم تو لرزید،
ماه بر عشق تو خندید!

یادم آید که: دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم.
نگسستم، نرمیدم.

***
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم،
نه گرفتی دگر عاشق آزرده خبر هم،
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم...

بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سحر در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 و ساعت 18:51

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سحر در سه شنبه پنجم تیر 1386 و ساعت 18:0
سگ حال خراب....

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سحر در سه شنبه پنجم تیر 1386 و ساعت 10:26
سگ حال خراب....

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سحر در سه شنبه پنجم تیر 1386 و ساعت 10:26
یانگوم.....

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سحر در سه شنبه پنجم تیر 1386 و ساعت 9:5
یانگوم....

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سحر در سه شنبه پنجم تیر 1386 و ساعت 9:4
یانگوم.....

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سحر در سه شنبه پنجم تیر 1386 و ساعت 9:4
یانگوم....

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سحر در سه شنبه پنجم تیر 1386 و ساعت 9:3
یانگوم....

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سحر در سه شنبه پنجم تیر 1386 و ساعت 9:3
یانگوم....

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سحر در سه شنبه پنجم تیر 1386 و ساعت 9:2
یانگوم....

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سحر در سه شنبه پنجم تیر 1386 و ساعت 9:1
یانگوم....

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سحر در سه شنبه پنجم تیر 1386 و ساعت 9:1
یانگوم....

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سحر در سه شنبه پنجم تیر 1386 و ساعت 9:1
یانگوم.....

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سحر در سه شنبه پنجم تیر 1386 و ساعت 9:0
یانگوم....

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سحر در سه شنبه پنجم تیر 1386 و ساعت 8:59
یانگوم....

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سحر در سه شنبه پنجم تیر 1386 و ساعت 8:59
یانگوم....

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سحر در سه شنبه پنجم تیر 1386 و ساعت 8:49
ايا مي دانستي....

آیا میدانستی که زرافه تار صوتی ندارد و لال است و نمیتواند هیچ صدایی از خود در آورد

آیا میدانستی که موشهای صحرایی چنان سریع تكثیر پیدا میكنند ،كه در عرض هجده ماه دو موش صحرایی قادرند یك میلیون فرزند داشته باشند.

آیا میدانستی که جنین بعد از هفته هفدهم خواب هم میتواند ببیند.

آیا میدانستی که گربه و سگ هر كدام پنج گروه خونی دارند و انسان چهار گروه.

آیا میدانستی که روباهها همه چیز را خاكستری میبینند.

آیا میدانستی که اسبها در مقابل گاز اشك آور مصون اند.

آیا میدانستی که زرافه ایستاده وضع حمل می‌كند و نوزادش از فاصله 180 سانتی متری به زمین میافتد.

آیا میدانستی که 1300 كره زمین در سیاره مشتری جای می گیرد.

آیا میدانستی رود دجله به خلیج فارس میریزد.

آیا میدانستی که 85% گیاهان در اقیانوسها رشد میكنند.

آیا میدانستی که اولین تمبر جهان در سال 1840 در انگلستان به چاپ رسید

آیا میدانستی که سریعترین پرنده شاهین است و میتواند با سرعت 200 كیلومتر در ساعت پرواز کند

آیا میدانستی که اولین اتوموبیل را مظفرالدین شاه قاجار وارد ایران كرد

آیا میدانستی که قدرت بینایی جغد 82 برابر قدرت دید انسان است

آیا میدانستی که در شیلی منطقه ی صحرایی وجود دارد كه هزاران سال است در آن باران نباریده است

آیا میدانستی هر 50 ثانیه یک نفر در دنیا به بیماری ایدز مبتلا میشود

آیا میدانستی که وزن اسكلت انسان بالغ سیزده تا پانزده كیلوگرم است

آیا میدانستی که خرس قطبی هنگامی كه روی دو پا می‌ایستد حدود سه متر است

آیا میدانستی زرافه میتواند با زبانش گوشهایش را تمیز کند

آیا میدانستی خرگوش و طوطی تنها حیواناتی هستند كه می‌توانند بدون برگشتن اشیاء پشت سر خود را ببینند

آیا میدانستی که اگر همه یخهای قطب جنوب آب شود بر سطح آب اقیانوسها هفتاد متر اضافه می شود و در این صورت یک چهارم خشکیهای کره زمین زیر آب میرود.

آیا میدانستی که كبد یا جگر تنها عضو داخلی بدن است كه اگر با عمل جراحی قسمتی از آن برداشته شود دوباره رشد میكند

آیا میدانستی که میزان انرژی كه خورشید در یك ثانیه تولید میكند ، برای تولید برق مورد نیاز تمام كشورهای جهان به مدت یك میلیون سال كافی است

آیا میدانستی هر عنكبوت تار ویژه خود را دارد و هیچگاه تارهای آنها به هم شبیه نیستند

آیا میدانستی که اگر در یك سال هیچ یك از نسلهای یك جفت مگس نر و ماده از بین نروند ، حجم مگسهای متولد شده با حجم كره زمین برابر میشود

آیا میدانستی که رودی در كامبوج شش ماه سال ازشمال به جنوب و شش ماه دیگر سال از جنوب به شمال جریان دارد

آیا میدانستی که طول قد هر انسان سالم برابر هشت وجب دست خود اوست

آیا میدانستی که سریع ترین عضله بدن انسان زبان است

آیا میدانستی که شبكه چشم 135 میلیون سلول احساس دارد كه مسوولیت گرفتن تصاویر و تشخیص رنگها را بر عهده دارد.

آیا میدانستی که بدن انسان پنجاه هزار كیلومتر رشته عصبی دارد.

آیا میدانستی که در برج ایفل دو میلیون و نیم پیچ به كار رفته است.

آیا میدانستی طول رگهای بدن انسان پانصد و شصت هزار كیلومتر است.

آیا میدانستی که هشت پا با وجود داشتن بدنی بزرگ میتواند از سوراخی به قطر پنج سانتیمترعبور كند.

آیا میدانستی که تنها موجودی كه میتواند به پشت بخوابد انسان است

آیا میدانستی چشم سالم انسان میتواند ده میلیون رنگ را مختلف را ببیند و آنها را از یکدیگر تمیز دهد

آیا میدانستی که فیل بالغ در روز بطور متوسط دویست و بیست كیلوگرم غذا و دویست لیتر آب مصرف میكند

آیا میدانستی که اگر زنی به كوررنگی مبتلا باشد، فرزندان پسر اوكوررنگ میشوند

آیا میدانستی كوههای آلپ در سال حدود یك سانتیمتر بلند میشوند

آیا میدانستی که همه نوزادان میگو نر متولد می شوند و بعد از چند هفته بخشی از نوزادان به ماده تبدیل می شوند

آیا میدانستی وزن كوه یخی متوسط الحجم بیست میلیون تن است

آیا میدانستی حس بویایی انسان قادر به دریافت وتشخیص ده هزار بوی متفاوت است

آیا میدانستی یك قطره آب دارای یك‌ صد میلیارد اتم است

آیا میدانستی که تعداد افرادی كه سالانه از نیش زنبور میمیرند بیشتر از كسانی است كه سالانه از نیش مار میمیرند

آیا میدانستی که خورشید روزانه معادل صد و بیست و شش هزار میلیارد اسب بخارانرژی به زمین می‌فرستد

آیا میدانستی که گرده گل هرگز فاسد نمی شود و از محدود مواد طبیعی است که تا زمان نا محدودی باقی می ماند

آیا میدانستی که حس بویایی خرس تقریبا صد برابر قوی تر از انسان است

آیا میدانستی که تا قرن پنجم میلادی متوسط عمر مردم اروپا از سی سال فراتر نمی‌رفت

آیا میدانستی مغز فیزیكدان نابغه، آلبرت اینشتین پانزده درصد از حجم مغز انسان عادی بزرگتر بود

آیا میدانستی تنها چیزی كه در اسید حل نمی‌شود الماس است و فقط خیلی زیاد آن را از بین می‌برد

آیا میدانستی که هنگام صحبت برای بیا ن هر كلمه هفتاد و دو ماهیچه به كار گرفته می‌شود

آیا میدانستی که اگر تكثیر باكتری تا بیست و چهار ساعت ادامه یابد ، توده دو تنی از یك باكتری بوجود می آید

آیا میدانستی یك میلیون سیاره به اندازه زمین در خورشید جای می گیرد

آیا میدانستی که خرسها موجوداتی چپ دست هستند

آیا میدانستی که هر یك لیتر بنزین معادل بیســــــــت و سه و نیم تــــــــن گیاهان مدفون شده در قرنها پیش است

آیا میدانستی که آلباتوس که یک نوع مرغ دریایی ست بلندترین بالها را دارد فاصله دو نوک بالهای او تا دو متر میرسد و درضمن آنها می توانند در حال پرواز بخوابند

آیا میدانستی کوه قره قوروم در هند بعد از کوه هیمالیا با تفاضل دویست و سه و هفت متر بلندترین کوه دنیا میباشد

آیا میدانستی هر ساله حدود پانصد شهاب‌سنگ نسبتا" بزرگ به زمین برخورد می‌كند

آیا میدانستی 17 هزار نوع زنبور در جهان شناسایی شده است

آیا میدانستی که بلندی شترمرغ به دو متر و نیم و وزنش به 90 کیلو میرسد

آیا میدانستی که لاکپشت در بین جانوران جهان، طولانی ترین عمر را دارد و ممکن است تا150سال عمر کند

آیا میدانستی که باز مهاجر، یا عقاب اردکی، تیز پروازترین پرنده است آنها می تواند دقیقه ای چهار تا هشت کیلومتر پرواز کند

آیا میدانستی که مرغ زرین بال کوچکترین پرنده است وزن نوع سرخ گلوی بالغ آن کمتر از وزن یک دو ریالی است

آیا میدانستی که پروانه هرکول استرالیای که فاصله دو نوک بالهای آن در حالت گسترده سی و پنج سانتی متراست، بزرگترین پروانه جهان است

آیا میدانستی نیروی نگهدارنده در پاهای عنكبوت که تعداد آنها هشت عدد می باشد، حتی بر روی یك سطح صاف و صیقلی به اندازه ای است كه قادر است وزنی معادل صد و شصت برابر وزن خود را تحمل كند

آیا میدانستی کنه که حشره ای ریز است، میتواند یک سال تمام بدون غذا زنده بماند

آیا می دانستید بیشترین سرعتی كه یك جسم می تواند در اثر سقوط آزاد داشته باشد حدود 120 مایل در ساعت است و دیگر از این سرعت تجاوز نمی كند، دلیل این امر اصطکاک هوا میباشد

آیا میدانستی که حداكثر سرعت لاك پشت های غول پیكر چهار و نیم متر در دقیقه است كه خرگوش این فاصله را در كمتر از نیم ثانیه می پیماید

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سحر در سه شنبه پنجم تیر 1386 و ساعت 8:31
نی نی...

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سحر در شنبه دوم تیر 1386 و ساعت 9:4
یانگوم...

 








 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سحر در شنبه دوم تیر 1386 و ساعت 9:1

نخونی از دستت رفته
(دهم خرداد 1386 ساعت 13:36 بعد از ظهر)

ترکه دلش میگیره محلول لوله بازکن میخوره.

- آهنگ مورد علاقه در قزوین :عزیزم بگو بر میگردی.

به غضنفرمیگن 14 معصوم رو میشناسی؟ میگه آره. میگن یکی یکی نام ببر. میگه والا اسمن که نه.

از نظر ترکها فرق بین حادثه و فاجعه چیه ؟

حادثه یعنی اینکه ۱۰۰۰ تا ترک در یک کشتی غرق بشن.

فاجعه یعنی اینکه هر ۱۰۰۰ تا شون شنا بلد باشن.

) از تركه میپرسن نظرت راجع به زندگی چیه ؟ میگه مربع زندگی سه ضلع دارد ایمان و تقوا .

بسیجی رییس فدراسیون شطرنج میشه شاه رو بر میداره جاش امام رو میزاره .

از تركه كه قهرمان شنا بوده میپرسن شما از كجا شروع كردین میگه والا ما از زمینهای خاكی .

به تركه میگن تو شهرتون آثار باستانی دارین میگه نه ولی دارن میسازن.

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

به یه تركه میگن :‌ راسته شما به خر میگین داداش میگه آره داداش

تركه میره آمپول بزنه میره تو درمانگاه پیش پرستاره میگه خانم من اومدم آمپول بزنم پرستاره نگاه میكنه میبینه پنی سیلین هستش میگه آقاشما آخرین بار كی پنیسیلین زدین ؟ میگه دیروز پرستاره میگه خیلی خب آمپول رو میزنن و تركه غش میكنه حالش بد میشه و .... بعد از اینكه حالش رو جا میارن پرستاره با عصبانیت میگه مرتیكه مگه نگفتی دیروز پنی سیلین زدی تركه : آره ولی دیروز هم همینجوری شد

از ترکه میپرسن شیشه چه جوری ساخته میشه میگه به پشم شیشه واجبی میزنن

ترکه زنش دو قلو می زاد به دکتره میگه: دکتر ارزون حساب کن جفتشو ببرم!!!

تركه میره پیتزا فروشی، میگه: ببخشید پیتزا بزرگ چنده؟ یارو میگه: 2000 تومن. تركه یكم بالا پایین میكنه، میگه: پیتزا متوسط چنده؟ یارو میگه: 1000 تومن. باز تركه یوخده با پولای جیبش ور میره، میگه: پیتزا كوچیك چنده؟ یارو میگه: 700 تومن. تركه دست میكنه تو جیبش یك صد تومنی درمیاره، میگه: قربون دستت داداش، یك جعبه اضافه به ما بده!

تركه میره مسابقه بیست سوالی، رفقاش از پشت‌ صحنه بهش میرسونن كه: جواب خیاره، فقط تو زود نگو كه ضایع شه. خلاصه مسابقه شروع میشه، تركه میپرسه: تو جیب جا میگیره؟ میگن: نه. تركه میگه: بابا این عجب خیار گنده‌ایه!

ماشین تركه رو تو روز روشن، جلو چشماش میدزدن، رفیقاش میدون دنبال ماشینه و داد میزنن: آااای دزد! بگـــیـــرینش! یهو تركه داد میزنه: هیچ خودشو ناراحت نكنید.. هیچ غلطی نمیتونه بكنه! رفیقاش وامیستن، میپرسن: چرا؟ تركه میگه: ایلده من شمارشو برداشتم!



زن تركه حامله میشه، میرن دكتر. دكتر یك معاینه می‌كه به تركه میگه: خانم شما حامله نیستن،‌ این فقط بادِ شكمه. تركه هم دست خانوم رو می‌گیره و برمی‌گردن خونه. بعد از یك ماه شیكمه زنه كلی میاد بالاتر، دوباره پامیشن میرن دكتر، دكتره بعد از معاینه میگه: عرض كردم كه، خانم شما حامله نیستن، این فقط باد شكمه! خلاصه چهار پنج ماه،‌ هی شكم زنه میومده بالا و بالاتر و هی دكتر می‌گفته این فقط باد شكمه. آخر تركه شاكی میشه،‌كیرش رو در میاره می‌گذاره رو میزِ دكتره، میگه: ‌ببخشید آقای دكتر، اگه میشه اینو یك معاینه كنید، ببینید ....یره یا تلمبه‌ست؟!!!

تركه رو به جرم سرقت محاكمه میكنند، میگن طبق حكم شرع باید یك دستشو قطع كنیم. میان دست راستشو قطع كنند، میبینند روش با خال كوبی نوشته: مرگ بر آمریكا! میگن این دستو كه نمیشه قطع كرد... میرن دست چپش رو قطع كنند، میبینن نوشته: مرگ بر اسرائیل! میگن ای بابا این دستم كه صلاح نیست قطع شه. خلاصه هرجاشو میان قطع كنند، میبینن یك شعار انقلابی روش خال كوبی شده، تا اینكه میرسن به ...یر تركه، میبینن روش نوشته: جاكوزی! میگن: كس خل نگاه كن چی نوشته! همینو ببرین! یهو تركه میگه: جناب سروان دست نگه دارید! این وقتی خوابیدس این ریختیه، وقتی پاشه میشه: جنگ جنگ تا پیروزی!!!

تركه زن میگیره، شب اول تو حجله تا میان مشغول شن یهو عروس سكته میكنه میمیره! تركه خیلی ناراحت میشه، میگه: بابا اینكه نشد، اینهمه خرج كردیم و حالا یك دور هم حال نكنیم خیلی ستمه! میكنیم، به ملت میگیم بعد از كار مرد! خلاصه مشغول میشه، همچین كه نوك كار فرو میره یهو زنه شكه میشه و بلند میشه میشینه. تركه میزنه تو سرش شروع میكنه بلند بلند گریه كردن! عروسه میگه: بابا من زنده شدم، باید خوشحال باشی، چرا گریه میكنی؟ تركه وسط همون گریه زاریش، میگه: بابام! عروسه میگه: بابات چی؟ باز تركه میكوبه تو سرش، میگه: بــــابـــام! عروسه میگه: خوب بابات چی؟! تركه میگه: اگه میدونستم نمیگذاشتم بمیره!!!



اگر کسی می گوید که برای تو می میرد دروغ میگوید!!! حقیقت را کسی میگوید که برای تو زندگی می کند
-----------------------------------
تنها كسانی كه مارا میرنجانند. عزیزانی هستند كه همیشه كوشیده ایم از ما نرنجند.
------------------------------------
پس از آخرین دیدار با دوستانت یادت باشد که ، به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند
----------------------------------------
سعی کن یک مشت آب را در دست بفشاری. خواهی دید که بسرعت ناپدید می شود. اما اگر به آرامی دست ات را در همان آب رها کنی می بینی که با تمام وجود آب را حس می کنی
-----------------------------------
اگر همیشه همان کاری را که انجام داده اید تکرار کنید ، چیزی بیش از آنچه تا کنون به دست آورده اید، به دست نخواهید آورد.
-----------------------------------------
بعضی فکر می کنند منصفانه نیست که
.خدا کنار گل سرخ خار گذاشته است
.بعضی دیگر خدا را ستایش می کنند که کنار خارها گل سرخ گذاشته است
-----------------------------------
خطر متفاوت بودن را بپذیرید اما بیاموزید بدون جلب توجه متفاوت باشید.
-------------------------------------------
در پناه حضور سبز تو ، طوفان غم ، مرا جا می گذارد . در کنارت ژرفای آرامش را احساس میکنم و بی تو سیل بی رحم تنهایی مجالم نمی دهد
---------------------------------
اگر از پایان گرفتن غم هایت نا امید شده ای ، به خاطر بیاور زیباترین صبحی که تا به حال تجربه کرده ای مدیون صبرت در برابر سیاهترین شبی هستی که هیچ دلیلی برای تمام شدن نمی دید ...
-------------------------------------
اگر می دانستی چه قدر دوستت دارم
هیچ گاه برای آمدنت باران را بهانه نمی کردی
رنگین کمان من!!!

//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

تركه ساعت سه نصفه شب مست و پاتیل میرسه در خونه، هركار میكرده نمیتونسته كلید رو بكنه تو قفل در.
خلاصه اونقدر سر و صدا میكنه تا زنش بیدار میشه، ازون بالا داد میزئه: اصغر اقا كلید بندازم؟! تركه میگه: نه بابا كلید دارم، سوراخ بنداز!!!‌


تركه رفته بوده تماشای مسابقه دو و میدانی، وسط مسابقه از بغلیش میپرسه: ببخشید، اینا واسه چی دارن میدون؟!
یارو میگه: برای اینكه به نفر اول جایزه میدن.
تركه یوخده فكر میكنه، میپرسه: پس بقیشون واسه چی دارن میدون؟!!


از تركه میپرسن: به نظر شما اگه آمریكا افغانستان و عربستان رو بگیره، به كره و چین هم حمله كنه تكلیف ایران چی میشه؟
تركه میگه: ایلده چی میشه نداره كه، ایران میره جام جهانی!!!

تركه سوار آسانسور میشه، میبینه نوشته‌: ظرفیت 12 نفر.
باخودش میگه: عجب بدبختیه‌ها! حالا 11 نفر دیگه از كجا بیارم؟!!!


دو تا تركه میرن سوراخ لایة اوزن رو بدوزن، خودشون میمونن اونور!!!


به تركه میگن: بچه كجائی؟ میگه بچه U.S.A.! ملت هم كف میكنن میگن آخه چطور ممكنه؟ تركه میگه: ایلده بچهة یونجه‌زارهای سرسبزِ آذر بایجانم!!!

تركه میخوره زمین، ...هوا میره، نمیدونی تا كجا میره!!!!!!!

تركه پشتش میخواریده، هركار میكرده دستش نمیرسیده.... میره رو صندلی!!!

از تركه میپرسن: چرا ترك شدی؟ میگه: ایلده نمره منفی داشت!!!

تركه به رحمت خدا یك دونه موهم تو كلش نبوده. یك روز میره سلمونی، ملت همه پوزخند میزنن، میگه: چیه؟ اومدم آب بخورم!!!

تركه میرسه به یه هیئت, از یكی جلو در میپرسه, آقا اینها این تو چی كار میكنن؟ یارو میگه: اینها ده روز سینه میزنن! تركه میگه: ای بابا, ایلده كنترات بده 3 روزه میزنیم!!!

اصفهونیه و رشتیه و تركه با هم یكجا كار میكردن. یك روز ساعت ناهار, اصفهونیه ظرف غذاشو باز میكنه، میبینه قورمه‌سبزیه, میگه: ااای بازم قرمه سبزیِس! اگه فردا باز قورمه‌سبزی باشه، من خودمو از این برج پرت میكنم پایین! بعد رشتیه ظرف غذاشو باز میكنه، میبینه كله ماهی داره .. اونم شاكی میشه، میگه: ااووو! اگه فردام همین باشه منم خودمو پرت میكنم پایین! آخری تركه ظرف غذا رو باز میكنه، كوفته داره.. حالش به هم میخوره، میگه: ایلده اگه منم این ظرفو فردا باز كنم ببینم كوفته‌س.. خودمو پرت میكنم پایین! خلاصه فردا سه نفری میان سر كار و در غذاها رو باز میكنند و از قضا هر سه تا تكراری بوده، اینها هم خودشون رو پرت میكنند پایین! باری، پلیس میاد واسه تحقیقات و بازجوه خِـرِ زناشون رو میگیره كه نقصیر شماهاست! زن اصفهونیه میگه: جناب سروان من نمیدونستم, تو خونه هم هروقت قورمه‌سبزی درست میكردم میخورد غر نمیزد! زن رشتیه میگه: اووو! تو رشت همه كله ماهی میخورن، من روحمم خبر نداشت این دوست نداره. زن تركه میگه: جناب سروان به ولله من یه هفته بود خونة مادرم بودم, این خودش واسه خودش غذا درست میكرد!!!

تركه تولدش رو تو یه مدرسه برگزار می كنه!
بهش می گن : چرا تو مدرسه؟!
می گه : آخه خیلی كلاس داره!!!
به تركه می گن : پیامبر كی به رسالت رسید ؟
می گه : نمی دونم من سیدخندان پیاده شدم !!!

تركه می خواست نماز بخونه مهر نداشت امضا كرد !!!

از ترکه می پرسن : می دونی پل رو برای چی می سازند؟
می گه : برای اینکه کشتیها از زیرش رد بشن !!!


به ترکه می گن برو یه کیهان (روزنامه) بخر.ده دقیقه بعد با یه خر بر می گرده!
می گن این چیه رفتی گرفتی؟!
می گه کیهان نداشت همشهری گرفتم !!!

ترکه با رشتیه دعواش می شه.یه چک می خوابونه زیر گوشش!
رشتیه هم غیرتی می شه و می گه یا پنج تن )).بعد ترکه رو بلند می کنه و می کوبه زمین!
ترکه پا می شه و می گه:
(((
این خیلی نا مردیه! ۶ نفر به یه نفر!!! )))

یه روز یه ترکه رفته بود غازش رو بفروشه.یکی اومد گفت : خر چند؟!
ترکه گفت : این که خر نیست بابا غازه!!!
یارو گفت : کی با تو بود؟! با این غازه بودم!!!

تركه می افته تو جزیره آدم خورا، آدم خورا می‌گیرنش، رئیسشون میگه: اینا رو پوستشون رو میكنیم باهاش قایق درست میكنیم.
تركه هم یه چاقو ور میداره می‌گذاره رو شكمش، میگه: جلو نیاید وگرنه ‌قایقتونو سوراخ میكنم!!!


یه جایی جشن بوده، تركه همینجوری میره تو و شروع میكنه به رقصیدن و بخور بخور. یكی ازش میپرسه: ببخشید! شما رو كی دعوت كرده؟
تركه میگه: من از خونواده عروسم. یارو میگه: ببخشید، ولی اینجا جشن تولده!!!


تركه تو مسابقه بیست سوالی شركت میكنه، قبل از مسابقه بهش میگن: ببین جواب ژاندارمریه ولی همون اول نگی كه ضایع بشه، یه چند تا سوال اولش بكن بعد جوابو بگو. مسابقه شروع میشه، تركه میپرسه: جانداره؟ مجریه میگه: نه. تركه میگه: مِریه؟ میگه: نه. تركه میگه: جاندارمریه؟!!


تلویزیون داشته گل خداداد عزیزی رو به استرالیا نشون میداده، تركه تماشا می‌كرده. دو سه بار كه صحنه آهسته گل رو نشون میدن، تركه شاكی میشه، میگه: ‌حالا اونقدر نشون بده تا یه دفعه اون دروازه بان بگیردش!!!


تركه میره راهپیمایی، می‌بینه شلوغه برمیگرده!!!


تركه میره كله پاچه فروشی، یارو بهش میگه: قربون چشم بگذارم؟
تركه میگه: نه آقا! حداقل صبر كن من برم قایم شم!!


تركه كفترشو گم میكنه ، تو روزنامه آگهی میده: بیوه بیو!!



تركه با كُت وزیر شلواری تو خونشون نشسته بوده. ازش می‌پرسند: واسه چی تو خونه كت پوشیدی؟ میگه: آخه شاید مهمون بیاد! میپرسن: پس چرا دیگه زیر شلواری پوشیدی؟! میگه: خوب شاید هم نیاد!!!


تركه میخواسته خودكشی كنه یه تیر به مغز خودش شلیك میكنه، نیم ساعت بعد میمیره! از همه دنیا دانشمندا جمع می‌شن كه ببینید قضیه این چی بوده، ‌بعد از دوسال تحقیق می‌فهمند كه تیره تو این مدت داشته دنبال مغزیارو میگشته!!!


تركه میخواسته بره بهشت زهرا، ‌گل گیرش نمیاد كمپوت می‌بره!!!


یه یارو میره زیر غلطك، تركه میره خبر مرگش رو به خانوادش بده. میره در خونشون به پسر یارو میگه: بابات چه جوری بود؟ میگه: دراز وباریك. تركه میگه: حالا دیگه صاف وپهنه!!


به تركه میگن اگه همه دنیا رو بهت بدن چی كار میكنی؟‌ میگه: میفروشم میرم خارج!!!


به تركه میگن با رضا جمله بساز، میگه: من و حسن و حسین رفتیم پارك. میگن: پس رضاش كو؟ میگه: آخه رضا كارداشت، نیومد!!!


تركه داشته خاطره تعریف میكرده، میگه: ما سال چهل و نه با دو نفر دعوامون شد، ‌البته سال چهل و نه دو نفر خیلی بود!!!


به لره میگن: با بید جمله بساز. میگه: در خانه ما یك بید بید! میگن: اون بید نیست، بوده. میگه: آهان باشه، در خانه ما یك بود بید!!!


عربه با دو تا خیار در دست میره توی یك بقالی، میگه:حاج آقا خیارشور داری؟ بقاله میگه: بله. عربه میگه: پس ولك بی زحمت این دوتا رو هم بشور!!!


یك بنده خدایی كله‌ش عین كف دست بوده، فقط دور تا دور به عرض 5 سانت مو داشته! خلاصه این بابا میره سلمونی، یارو ازش میپرسه: چه مدلی بزنم قربان؟ میگه: دورشو كوتاه كن، وسطشم تی بكش!!!
تركه میره تو یخچال درو رو خودش میبنده! بهش میگن چیكار میكنی مرد مؤمن؟ میگه: ایلده میخوام ببینم این چراغش واقعاٌ خاموش میشه یا نه؟!!


تركه سرطان داشته، میره مشهد خودشو با قفل و زنجیر میبنده به پنجرة فولادی و كلید رو هم قورت میده، میگه: تا شفا نگیرم نمیرم! بعد یك ساعت خبر میرسه كه تو حرم بمب گذاشتن، تركه یك كم دست و پا میزنه، بعدِ یك مدت داد میزنه: یا حضرت ابولفضل منو از دست این امام رضا نجات بده!!!


تركه میره بقالی، میگه: آقا نوشابه خانواده دارین؟ یارو میگه: بعله. میگه: به مجرد هم میدین؟!!


از تركه میپرسن چندتا بچه داری؟ انگشت كوچیكشو نشون میده، میگه: هفت تا!! ملت كف میكنن، میگن: بابا این كه فقط یكیه! میگه: آخه دادم mp3ش كردن!!

تركه میره ماه عسل، یادش میره زنش رو ببره!!!


تركه ساندویچ‌فروشی داشته، ‌یك روز یك بابایی میاد میگه: ‌قربون یك ككتل بده، ‌فقط بی‌زحمت توش گوجه نگذار. تركه میگه: آقا امروز گوجه نداریم، میخوای خیارشور نگذارم؟!!


به تركه میگن چند تا بچه داری ؟ میگه 2 تا . می‌پرسن: كدومش بزرگتره؟ میگه: خوب اولیش!‌


به تركه میگن: چند تا حیوون نام ببر كه پرواز كنه. میگه:‌ كبوتر، كلاغ، خر!
بهش میگن: بابا خر كه پرواز نمیكنه!
میگه: بابا خره دیگه، یهو دیدی پرواز كرد!!!


تركه كنار یه چاهی وایساده بوده، هی میگفته:‌ سیزده،..سیزده،..سیزده.. یكی از اونجا رد میشده، می‌پرسه: ببخشید قربان، می‌تونم بپرسم دارید چیكار می‌كنید؟ تركه یقه یارو رو میگیره، پرتش می‌كنه تو چاه، میگه: چهارده،...چهارده،...چهارده!!!


اردبیل زلزله میاد،‌ تركه زنگ میزنه مسئولیتش رو بر عهده میگیره!!!


تركه دوتا دزد می‌گیره، زنگ می‌زنه به 220!!!


تركه از یكی میپرسه قبله كدوم طرفه؟! یارو نشونش میده، تركه میگه:‌ باید خیلی برم؟!!!


تركه سربازیش تموم میشه، وقتی كارت پایان خدمتشو بهش میدن، نگاه میكنه میگه: ‌ای بابا، من كه ازینا چهارتا دارم!!!


از تركه میپرسن آرزوت چیه؟
میگه:‌ كاشكی تبریز پایتخت بود! میگن: چرا؟!
میگه: آخه اون وقت به مامیگفتن بچه تهرون!!!


تركه یه بسته هزار تومنی میشمره، 250 تومن كم میاره!!


تركه چراغ جادو پیدا میكنه، دست میكشه روش غولش در میاد میگه: ‌دو تا آرزو بكن.
تركه میگه: یه نوشابه خنك میخوام كه هیچ وقت تموم نشه. غوله بهش میده، تركه یكم میخوره میگه: ‌به به! چقدر خنكه! یكی دیگه هم بده!!!



تركه جلوی پمپ بنزین داشته سیگار میكشیده، بهش میگن: جلوی پمپ بنزین سیگار نكش.
میگه: هه هه! من جلوی بابام هم سیگار میكشم!!!

تركه زنگ میزنه 118، میگه: ببخشید شماره تلفن غضنفر رو دارین؟!
یارو میگه: نه. تركه میگه: پس من میخونم یادداشت كنین!!!


دانشمندان یه دستگاه خر سنج میسازن، از یك رشتیه و عربه و تركه هم دعوت می‌كنند كه دستگاهو روشون آزمایش كنند. اول رو رشتیه آزمایش می‌كنند،
میگه:‌ پنجاه درصد خر. بعد رو عربه آزمایشش می‌كنند، میگه: نود و پنج درصد خر!



تركه میره حرم امام رضا، میگه:‌ امام رضا قربونت برم، تو كه ضامن آهو شدی، ضامن من یابو هم بشو!!!


تركه سوار اتوبوس میشه، میره یك گوشه وامیسته. راننده بهش میگه: آقا این همه صندلی خالی، چرا نمیشینی؟
تركه میگه: حالا صبر كن، دو دقیقه دیگه همین یك ذره جا هم پیدا نمیشه!!!

تركه تو مانور شركت میكنه، اسیر میشه!!!


از تركه میپرسن شما تهرانی هستین؟ میگه: نه چشماتون قشنگ میبینه!!


تو جزیره آدم‌خورا یك بابایی میره ساندویچ فروشی، یك ساندویچ مغز سفارش میده. ساندویچیه میگه: میشه 2 تومن. مرده عصبانی میشه میگه: یعنی چی؟ مگه سَرِ گردنست؟! هفته پیش یك تومن بود

///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سحر در شنبه دوم تیر 1386 و ساعت 8:56

 اینم جک
(دهم خرداد 1386 ساعت 13:34 بعد از ظهر)


صدای زنگ تلفن - دخترک گوشی رو بر میداره
- سلام . کیه؟
- سلام دختر خوشگلم منم بابایی! مامانی خونه است؟ گوشی رو بده بهش!
- نمیشه!
- چرا؟
- چون با عمو حسن رفتن تو اطاق خواب طبقه بالا در رو هم رو خودشون بستن!
...
سکوت
...
- بابایی ما که عمو حسن نداریم!
- چرا داریم. الآن پهلو مامانه.
- ببین عزیزم. اینکاری که میگم بکن. برو بزن به در و بگو بابا اومده خونه!
- چشم بابا!
...
...
چند دقیقه بعد
...
- بابا جون گفتم.
- خوب چی شد؟
- هیچی. همینکه گفتم یهو صدای جیغ مامانم اومد بعد با عجله از اطاق اومد بیرون همینطور که از پله ها میدوید هول شد پاش سر خورد با کله اومد پایین. نمیدونم چرا تکون نمیخوره دیگه؟
- خوب عمو حسن چی؟
- عمو حسن از پنجره پرید توی استخر. ولی پریروز آب استخر رو خودت خالی کرده بودی یک صدای بامزه ای داد نگو! هنوز همونتو خوابیده!
- استخر؟ کدوم استخر؟ ببینم شماره 9999999 نیست؟
- نه!
- ببخشین مثل اینکه اشتباه گرفتم!!!!

///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

اكبر آقا و زنش عفت خانم بالاخره با هم قرار گذاشتند در امور منزل هم، سیاست موازنه را به كار ببرند. آقا یك كلفت خوشگل به خانه آورد و خانم هم یك نوكر خوش‌آندام و گردن كلفت استخدام كرد و حقیر از همین حالا از شما خواهش می‌كنم این رسوایی را با حسن نیت تلقی بفرمایید. چون وقتی در محیط خانه، هم آزادی و هم دموكراسی! برقرار شد آن چیزهای جزئی! و بی‌اهمیت را باید زیر سبیلی در كرد و بیخود سوءظن به خاطر راه نداد...!

باری... صحبت سر خدمتكار خوشگل و نوكر خوش اندامی بود كه اكبرآقا و زنش به خانه آوردند. اكبرآقا عقیده داشت كه فقط نظرباز است ولی آنها كه امتحان كرده‌اند می‌گویند: نظربازی بالاخره به دست اندازی منتهی می‌شود چون تصدیق می‌فرمایید عقربه زمان هیچوقت به عقب بر نمی‌گردد. اول نظر بازی است بعدش چشم اندازی و دست آخر دست درازی...

به زودی بین اكبر آقا و فاطمه، خدمتكار تازه وارد روابط حسنه و مرضیه برقرار شد از آن روابطی كه در خیلی از خانواده‌ها بین آقا و كلفت برقرار است. این كثافتكاری‌ها را غیر از دله‌گی و هیزی نمی‌توان نامی نهاد. معلوم نیست زن شرعی و شریك زندگی انسان چه چیز كم دارد كه او را بگذارند و به دنبال خدمتكاری كه گیسهایش دودزده است و دستهایش ترك خورده، بدنش بوی عرق و پیازداغ می‌دهد له‌له بزند...

از آن طرف عفت خانم از روی غیظ و از لحاظ موازنه و یا عمل متقابله با كریم (نوكر تازه وارد) گرم می‌گرفت ولی البته دامن عفافش آلوده نشده بود. چون این دختران حوا برای تلافی گاهی به عملیات خطرناكی دست می‌زنند كه ظاهرش خیلی زننده‌تر از باطن آن است!

اكبرآقا بارها تصمیم می‌گرفت كریم را از خانه دست به سر كند ولی فكر می‌كرد به محض جواب كردن او خانم هم فاطمه را با اردنگی بیرون خواهد اندات و بعد عشق به فاطمه را با تتمه غیرتی كه در خود سراغ داشت در ترازو می‌نهاد و مثل همیشه میدید كفه غیرت خیلی پاره سنگ می‌برد!! بعد از همه اینها حس می‌كرد: تازگی زنش را هم خیلی دوست دارد چون... پالانش كج شده است!!

تعجب نفرمایید. خیلی از مردها وقتی زن خود را مورد توجه دیگران یافتند آنوقت تازه عشقشان میجنبد و خانم در نظرشان عزیز و خواستنی جلوه می‌كند و اگر علت آن را بپرسید نخواهند توانست یا نخواهند خواست جواب قانع‌كننده‌آی به شما بدهند ولی حقیر می‌توانم بجای آنها جواب مشكل شما را بدهم اما اینجا تنها نیستم مقاله است نه كنار بخاری و زیر كرسی...

من اگر نتوانم ضمن مقالات فكاهی خود اقلا دو سه پند به شما بدهم قلمم را خواهم شكست (قلم پایم را عرض نمی‌كنم!) ملاحظه می‌فرمایید امروز وضع زندگی خانوادگی و روابط زناشویی در اجتماع بی‌بند و بار ما در بعضی موارد تا چه اندازه شرم‌آور و نگفتنی است!

همه رسوم و قواعد و نجابت از میان برخاسته. خانم و آقا به تبسمی شیرین و اطمینان بخش دوستان نرینه و مادینه خود را به یكدیگر معرفی می‌كنند و چون قلبشان پاك! است هیچگونه سوءظنی صفای روحشان را مكدر نمی‌سازد!

پروفسور باستان شناسی كه پیش از ظهرها در اتاق پیانو به خانم تعلیم! می‌دهد، تازه پشت لبش سبز شده و استاد فلسفه كه ضمنا ادبیات دوره مغول را هم به خانم تدریس! می‌فرمایند، امسال بیست سال دارند و آقا هم تعجب می‌كند كه جوانهای امروزه چه زود پروفسور! و استاد در ادبیات و فلسفه! از آب در می‌آیند و البته متوجه هستند اینها همه حسن نیت است!...

ماهها به تندی می‌گذشت و اكبرآقا هر نیمه شب هنگامی كه گمان می‌برد عفت خانم در كنارش غرق خواب شیرین است از لحاف خارج می‌شد و به اتاق فاطمه می‌رفت. معلوم نیست تاریكی چه خاصیت عجیبی دارد كه اگر در شب مادر فولادزره را هم به آغوش انسان بیاندازند همچو حور بهشتی لذت می‌بخشد! مثل اینكه تاریكی چاشنی لذیذ و سكرآوری در خود نهفته دارد و اكبرآقا به دنبال این لذت پرگناه شبانه مثل گربه دزد، بی‌صدا و محتاط از كنار همسر خارج شده به سراغ شكار خانگی می‌رفت.

عفت خانم یك نیمه شب بیدار شد و شوهرش را در كنار خود نیافت و بلافاصله فهمین آقا به دنبال شكرخوری شبانه به اتاق فاطمه پناه برده است. با اینكه از شیطنت‌های آقا كم و بیش خبر داشت ولی از این خیانت آشكار از فشار خشم و غضب و غیرت و حسد خون در عروقش به جوش آمد. چند بار تصمیم گرفت همان نیمه شب بر سر عاشق و معشوق گناهكار تاخته و رسوایشان كند ولی خودداری كرد و در حالیكه ملافه لحاف را می‌جوید نقشه مضحك و عجیبی كشید و البته ملتفت هستید وقتی زنی خشمگین و سلیطه در رختخواب آن هم در نیمه شب تصمیمی گرفت و نقشه‌ای كشید از آن نقشه‌هاست كه كمتر «قاسم كوری» از آب درمی‌آمد!

شب بعد عفت خانم خود را به كسالت زد و بلافاصله بعد از شام به آشپزخانه رفته و فاطمه را خانه خواهرش فرستاد و كاملا مواظب بود كه آقا از غیبت او مطلع نشود و بعد به بهانه كسالت در یكی از اتاقها به تنهایی خوابید.

ساعتی بعد هنگامی كه چراغ اتاق اكبرآقا خاموش شد عفت خانم به عجله و بی‌صدا از اتاق خود خارج شده و به اتاق فاطمه رفت و در رختخواب جگری رنگ و وصله‌خورده او دراز كشید.

نیم ساعت بعد صدای پای خفیفی به گوشش رسید و در باز شد. شبحی بین دو لنگه در ظاهر گشت و بلافاصله صدای ملایم مردی گفت: فاطی جون...! و عفت كه در لحاف خدمتكار خفته بود و قلبش به شدت می‌طپید صدای شوهرش را شناخت و به آهستگی پاسخ داد: جونی... جون...! و اكبر آقا كه با زیرشلواری بنددار حتی در تاریكی هم هیكلش مضحك و خنده‌آور بود با یك خیز كه به جفتك شبیه‌تر بود خود را در آغوش فاطمه قلابی انداخت و او را در آغوش كشید. فاطی جون... فاطی جون... جون جونی...

آقا راس راسی مرا دوست دارین؟...

آره فرشته عزیزم... آره جونی...

مرا بیشتر دوست دارین یا عفت خانم را؟

عفت...؟ الهی عفت قربون تو بشه... مرده شور شكل عنترش را... آه چرا مرا خفه می‌كنی عزیز جون...؟

پس عفت خانم را هیچ دوست نداری؟

میخام سر به تنش نباشه... آخ چرا اینطوری وشگون می‌گیری...؟ آه...!

عفت خانم دیگر طاقت نیاورده و دستش را دراز كرد و كلید برق بالای سرش را پایین زد و اتاق مثل روز روشن شد. بدبخت اكبرآقا وقتی زنش را در لحاف فاطمه یافت زبانش بند آمد.

تو... تو... تو...؟!

و عفت كه با موهای ژولیده و قیافه برافروخته همچون نماینده عزرائیل جلوه می‌كرد با زهرخندی گفت: آره عزیز جون... من... آره من...

ب... ب... ب... ببخش.

اینجا اومدی چه كنی پیر كفتار؟

(شرق...)

(با التماس) نزن... قربونت برم...

شرق... شرق...

غلط كردم عزیز جون... غلط

پدرسوخته من عنترم...؟ هان...؟

شرق...

بابا غلط كردم... نزن...

من قربون فاطمه برم هان...؟ درق...

بابا مردم... رحم كن...

فاطی جون كو...؟ شرق... شرق...

بابا توبه كردم... توبه...

ترق... شرق... و اكبر فلك زده كه در زیر دست و پای عفت كاملا كلافه شده بود برای فرار از مخمصه از جا برخاست ولی از شدت عجله سرش محكم به چارچوب اتاق خورد و بیهوش شده و افتاد...

الان مدتی از ماجرای آن شب‌ها می‌گذرد و اكبرآقا كه از شكرخوری شبانه توبه كرده است، شبها مثل بچه آدم در كنار زنش كپه مرگ می‌گذارد...!!

////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

ناگهان پـــــرده بر انداخته ای ، یعنی چه؟
مست از خانه برون تاخته ای ، یعنی چه؟

"حافظ"
---------

ناگهان پـــــرده بر انداخته...." ای ، یعنی چه؟"(!)
مست از خانه برون تاخته..." ای ، یعنی چه؟"(!)

عشق شون پت ، وَزده چنبـــــــره بر زندگیـم
سهم دل ، خشکه نپرداخته!..."ای یعنی چه؟!"

ای کَیانـــــــــوش که با مـــــا وَزده شطرنجی
شـده چُلمنگ و فقط باخته!..."ای یعنی چه؟!"

نَوَدیدی کــــه "سحـــــــرناز" به روی "لیلــون"
باز هم خنجـــــر خود آخته؟!..."ای یعنی چه؟!"

وا وَکن چشم و وَبین گرد نخــود چی فوکولَه!
کــار ِ ای "دو برره" ساخته!..."ای یعنی چه؟!"

"بوالفضول الشعـــرا" حافظ طنز است و "بگور"
پیش او لُنـــگ وَ یَنــــداخته!..."ای یعنی چه؟!"

**

هر که پنداشت تــو تعریف ز طنـــــزت فوکولی!
فعل معکــــوس تو نشناخته!..."ای یعنی چه؟!"


========================

(طنزی که هم اینک به دستمان رسید...!)

دوبیتی های برره ای...این بار از خودمان(!)...

زنخدون تــو چال اسکندرون بید!
دل مو کلّـه پا گشته در اون بید!

دو من گرد نخـودمصرف وَِکردم
فراق شون پتت نئشه پرون بید!

***

ز عشقولی منـــو ویلون وَکردی!
ز غم عیـــــن نی قلیون وَکردی!

همه وزن دوبیتی هامو، چُلمنگ!
"مفا لیلـون مفا لیلـون" وَکردی(!)


بوالفضول الشعرا

///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////


 

مرد- بخور، یه ذره بخور دیگه
زن- نه دوست ندارم، حالم بد میشه
مرد- بخور، به خدا تمیزه تازه شستمش
زن- میگم دوست ندارم، اصرار نکن
مرد- حالا تو بخور، اگه بخوری من حال میکنم
زن- اگه نخورم چی؟
مرد- د بخور دیگه، این همه واسش توی حموم زحمت كشیدم كه تمیز شه تا تو بخوریش، تو بخور، جای دوری نمیره، بخور عزیزم
زن- خوب آخه بدم مییاد، چندشم میشه، اصلا از تصور اینكه بزارمش توی دهمن حالم بد میشه، میترسم دلم درد بگیره آخه
مرد- نه نترس، اولش اینطوری، یه خورده كه بخوری عادت میكنی، بیشتر زنها میخورن چرا چیزیشون نمیشه پس؟
زن- غلط کردن بقیه زنها، من با بقیه فرق دارم
مرد- حالا تو هم بخور که مثل بقیه بشی، آفرین خوشگلکم. بخور عزیزم
زن- اگه یک کمی نمک بهش بزنی شاید بخورم.
مرد- چشم عزیزم نمک هم میزنم، بیا اینم نمک
زن- ببین میدونی چیه من اصلا دلم بر نمیداره بخورم. بیا و از خیرش بگذر، من بخورش نیستم، بابا صد دفعه گفتم به جای كله پاچه حلیم درست كن صبحانه بخوریم. خوب خوشم نمییاد. میگی چیكار كنم.
مرد- اصلا نمیخوری نخور به ... چپ سرندی پیتی، همش رو خودم میخورم. تو هم ...... گشنه كه بمونی حالیت میشه یه من دوغ چقدر پنیر میده.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نتیجه گیری اخلاقی: اون خانومهایی كه یه جورای دیگه فكر كردن مطمئن باشن كه مشكل اخلاقی دارن. در اولین فرصت خودشون رو به یه روانكاو معرفی كنن.
نتیجه گیری عاطفی: بابا خوب دوست نداره بخوره یه چیز دیگه بهش بدید كه دوست داره !!!!!!!
نتیجه گیری فمینیستی: مرد غلط می كنه روی حرف زنش حرف بزنه. اصلا مرد غلط می كنه حرف بزنه

//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سحر در شنبه دوم تیر 1386 و ساعت 8:54

 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سحر در شنبه نوزدهم خرداد 1386 و ساعت 9:22

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سحر در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 15:17
رویا

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سحر در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 14:15
نفسم به فدای تو....

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سحر در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 13:55

بـا تـو آغــاز مـی کـنـم خـوب مـن بـه نــام تـو
مـی نـو یــسـم قــصــه ای تــازه از الهـام تـو

ای شروع دلـپــذیـر مثل خورشـید بی نـظـیـر
به تو تـقـدیـم می کنـم عشـقو از مـن بـپـذیر

ای قــشــنـگ تـرین بـهانه واسـه گفتن ترانه
مـن یـه عـشـق جاودانه به تو تقدیم می کنم

در این غربت شـبـانـه با صــداقـت عاشـقـانه
قلـبـمـو بـا ایـن تـرانـه به تـو تقدیـم می کـنم

ای طـلـوع مـــاندگار گـل هـمــیـشــه بــهــار
به تو تقدیم می کنم هر چه هست در روزگار

گفتـه ها ناگفـته هـا هـر چـه هست در باورم
بـه تــو تــقــدیــم مـی کــــنـم آرزوی آخــرم

ای قــشــنـگ تـرین بـهانه واسـه گفتن ترانه
مـن یـه عـشـق جاودانه به تو تقدیم می کنم

در این غربت شـبـانـه با صــداقـت عاشـقـانه
قلـبـمـو بـا ایـن تـرانـه به تـو تقدیـم می کـنم

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سحر در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 13:53
شعر...

رخصت بده که بشکنم غرورم و به پای تو ...

فرصت بده که جون بدم به حرمت صدای تو ...

مهلت بده تو شهر تو دوباره دربدر بشم ...

از اشتعال بوسه هات یه تل خاکستر بشم ...

بزار که رنگ گونه هات منو به مسلخ بکشه ...

 بختک سرد بی کسی از رو دریچه رد بشه ...

با رخصت نگاه تو البرز و از جا می کنم ...

رو خواب شب خط می کشم به قلب فردا می زنم ...

نمی زارم دست نسیم به گرد عطرت برسه ...

 برای از طرح رد شدن فکر نوازشت بسه ...

بودن تو غنیمته حتی برای یه نفس ....

نزار که بی تو کم بشم تو ازدحام این قفس ...

فرصت بده کنار تو به خواب گل پا بزارم ...

جراحت هجرتت و پشت سرم جا بزارم ...

کمی کنار من بمون فرصتمون خیلی کمه ...

بدون همراهی تو شکستنم دم به دمه

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سحر در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 13:46

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط سحر در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 13:38